دومین سال نو دیانا جان...93/1/1
گل دختر مامان عیدت مبارک...عزیز خوشکلم سال نوت مبارک...ایشالا که سال خوبی داشته باشی عزیز مامان...ایشالا که هر روزت نوروز ... نوروزت پیروز باشه...گلاب مامان امسال قبل از سال تحویل به مامان تو کارهای خونه تکونی به مامانی کمک کرده...(البته بیشتر شیطنت کرده)ولی همونا هم باعث خندیدن مامان و خستگی از تنش در رفتن شده...سفره هفت سین و باهم چیدیم...بعدم به همراه بابای سه تایی نشستیم ودعا کردیم که ایشالا برای همه سال خوبی باشه...خدا همه بیمار را رو شفا بده...همه گرفتارا مشکلاتشون حل بشه...هیچ کوچولویی مریض نشه...الهی آمین....




فرشته کوچولوی مامان ما امسال عید شیراز بودیم...خیلی جاها رفتیم عید دیدنی...ولی مسافرت نرفتیم...چند روز قبل از سیزده بدر هم من و شما با دایی حسن رفتیم فسا...بابا هم برای سیزده اومد...روز 13 اصلا خوب نبود...چون شما به شدت حالت بد بود..سرماخوردگی بدی اومده بود سراغت.بابا هم همین طور...به همین خاطر من وشما بیشتر اوقات اون روز و داخل متشین سپری کردیم و سیزده رو با بیقراریهای شما به در کردیم...فرداش هم اومدیم شیراز و شما رو سریعا بردیم دکتر افرند جون...



اینم تنها عکس سیزده بدر سال 93 شما که آغا جون ازت گرفته:

ببخشید یکی دیگم بود...اینم دیانا جونم...مهتاب خانوم...هستی خانوم... و نگار خانوم...داخل چادر بچها...



دومین سال نو دیانا جان...93/1/1 
